ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
21
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) را كشت و على ( ع ) ، وليد را و عبيده با شيبه مبارزه كرد . حجين بن مثنّى و قتيبة بن سعيد از ليث بن سعد ، از خالد بن يزيد ، از سعيد بن ابى هلال از يزيد بن رومان نقل مىكنند كه * روز بدر با رسول خدا دو اسب بيش نبود ، اسبى در دست مقداد بن عمرو همپيمان اسود دايى رسول خدا ( ص ) و اسبى از آن مرثد بن ابى مرثد غنوى همپيمان حمزة بن عبد المطلّب ، و مشركان را در آن روز صد اسب بود . قتيبه در حديث خود مىگويد ، سه اسب بود و اسب سوم را زبير بن عوّام داشت . سليمان بن حرب از حمّاد بن زيد ، از ايّوب ، از عكرمة نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) عدىّ بن ابى الزغباء و بسبس بن عمرو را به عنوان طليعه گسيل فرمود . آنان به كنار چاههاى آب آمدند و از ابو سفيان جويا شدند و جاى او را دانسته به حضور رسول خدا ( ص ) بازگشتند و گفتند : اى پيامبر خدا ، ابو سفيان فلان روز كنار به همان آب فرود خواهد آمد و ما همان روز كنار آبى ديگر ، و كنار يكى از آبها با يك ديگر برخورد خواهيم كرد . چون ابو سفيان به كنار آن آب رسيد از مردم پرسيد كه آيا هيچ كس را اينجا ديدهايد ؟ گفتند : كسى را نديديم مگر دو تن . گفت : جاى خواباندن شتران ايشان را به من بنماييد . و چون نشانش دادند پشكل شتران را شكافت و هسته در آن يافت . گفت : به خدا سوگند كه شتران مدينهاند . و به كرانهء دريا شتافت و به اهل مكه نامه نوشت تا حركت پيامبر ( ص ) را خبر دهد . سليمان به حرب از حمّاد بن زيد ، از عكرمة نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در آن روز با مردم مشورت فرمود . سعد بن عبادة بود يا سعد بن معاذ كه گفت : اى رسول خدا ، به هر كجا كه خواهى برو و در هر كجا كه خواهى فرود آى و با هر كس كه خواهى بجنگ و با هر كس كه خواهى صلح فرماى ، سوگند به آن كس كه تو را بر حق مبعوث فرموده است كه اگر شتران را تا منطقهء برك الغماد يمن برانى همگان با تو خواهيم بود و حتّى يك تن نيز از همراهى با تو باز نخواهد گرديد . گويد ، در آن روز عتبة بن ربيعه هم به قريش گفت : دريغ از اين رخسارهاى درخشان شما كه با اين مار صفتان رو به رو شود ، از اينان روى برتابيد و باز گرديد ! به خدا سوگند نخواهيد توانست آنان را بكشيد مگر آنكه آنان به شمار خود از شما بكشند ، و در اين حال شما را چه خيرى خواهد بود ؟ همو گويد ، مسلمانان در آن روز خرما مىخوردند و رسول خدا فرمود : پيش بتازيد به سوى بهشتى كه پهنهء آن چون آسمانها و زمين است . در اين هنگام عمير ابن حمام كنارى ايستاده بود و چند دانه خرمايى را كه در دست داشت مىخورد ، و گفت : به به ! پيامبر ( ص )